آشپزی کردن امنیت ایران عراقچی آمریکا

آشپزی کردن: امنیت ایران عراقچی آمریکا ایرانی کمیسیون آمریکایی اخبار سیاسی و اجتماعی

گت بلاگز اخبار فرهنگی و هنری دیدار با «ملکه رنجبر» در آستانه‌ی ۸۲ سالگی

ملکه رنجبر، بازیگر پیشکسوت تئاتر و تلویزیون از 78 سال سابقه بازیگری و دنیای این روزهایش می گوید.

دیدار با «ملکه رنجبر» در آستانه‌ی ۸۲ سالگی

دیدار با «ملکه رنجبر» در آستانه ی ۸۲ سالگی

عبارات مهم : ایران

ملکه رنجبر، بازیگر پیشکسوت تئاتر و تلویزیون از 78 سال سابقه بازیگری و دنیای این روزهایش می گوید.

اول از همه با خیال راحت راجع به سن ارزش حرف زدیم. بنا بر آنچه در اینترنت آمده، زن رنجبر متولد 1317 است و خیال مان این بود که دهم شهریور وارد 80 سالگی اش می شود ولی اعلام کرد در شناسنامه متولد 1315 هست. یعنی وارد 82 سالگی می شود. به این ترتیب، حالا 78 سال تجربه روی صحنه را پشت سر می گذارد.

این افتخار بزرگی هست، مخصوصا که خانواده ارزش هم خانواده تئاتر است و روی دیوار منزل ارزش تبلیغ تئاتری است که پدر ایشان عبادالله رنجبر در سال 1305 روی صحنه برده هست. البته مردم زیاد ایشان را با زن فرامرزی سریال «زیر آسمان شهر» به خاطر می آورند با آن تکیه کلام شیرینش و جهت همین است که هیچ گاه فراموشش نمی کنند. حتی اگر چندین سال باشد که به علت کسالت روی صحنه یا صفحه تلویزیون نیامده باشد.

متولد 1315 هستم ولی همه جا می نویسند 1317!

امسال انشاءالله وارد هشتاد سالگی می شوید و در مورد شما با افتخار می شود گفت جهت این که از شش سالگی شروع کردید و این یعنی این که هفتاد و چهار سال در زمینه هنر زحمت کشیدید…

– بیشتر، هفتاد و هشت سال.

چرا؟ مگر از شش سالگی روی صحنه نبودید. اگر از شش سالگی حساب کنید با در نظرگرفتن این که امسال و از دهم شهریور که روز تولد شماست وارد هشتاد سالگی می شوید، بعد می شود هفتاد و چهار سال.

– من از هشتاد سال زیاد دارم.

آنطوری که در ویکی پدیا نوشته شما متولد سال 1317 هستید…

– نه. من متولد 1315 هستم ولی می نویسند 1317. نمی دانم این سال تولد از کجا آمده. من که جایی این را نگفتم و هر چه هم گفتم متولد 1315 هستم باز می نوشتند 1317. مدام می گفتم آیا دو سال کم می نویسید، می گفتند عیبی ندارد. کسی توجه نمی کند.

اگر می درخواست کردند کم کنند اقلا بیست سال کم می کردند. دو سال که اصلا گفتن ندارد…

– همان چیزی که درست است بنویسند بهتر هست. این تابلو که آن اوج می بینی تبلیغ نمایشی است که پدر من در سال 1305 روی صحنه برده بود و من 10 سال بعد از آن به دنیا آمدم.

خب خدا را شکر یک بار هم یک زن سن واقعی خودش را گفت (خنده). بعد دهم شهریور امسال که بیاید شما وارد هشتاد و دو سالگی می شوید با پیشینه هفتاد و هشت سال حضور روی صحنه سینما و تئاتر و بعدها تلویزیون.

– بله. تقریبا همه عمرم چون قبل از آن هم در خانواده ما همه روی صحنه بودند و من هم آن گوشه ها بودم.

این پوستر مربوط به تبلیغ نمایش پدرتان مرحوم عبدالله رنجبر هم جالب هست. بیش از نود سال پیش و در گیلان. اسفند ماه 1305 و نمایشی به نام «حمام عروس مشهدی عباد».

– بله. اینها اعلان هایی است که در خیابان ها می زدند تا مردم بیایند تئاتر ببینند. رویش هم نوشته دو قران و پنج قران و همچنین نوشته که در ساعت فرنگی تئاتر شروع می شود.

اولین کوزت ایران

اولین تئاتری هم که بازی کردید بینوایان بود و شما هم نقش کوزت را بازی می کردید و یادم است که سال ها قبل با شما مصاحبه کرده بودم و تیترش را زده بودم: «من نخستین کوزت کشور عزیزمان ایران هستم». می دانم شما اول رشت بودید و بعد پدرتان تبعید شد به همدان و بعد از آن آمدید تهران. این تئاتر را در همدان بازی کرده بودید یا در رشت؟

– در رشت. بعدها پدر را به علت افکار سیاسی و اجتماعی اش تبعید کردند.

دیدار با «ملکه رنجبر» در آستانه‌ی ۸۲ سالگی

از گرجستان شوروی آمده بود…

– بله. از روسیه آمده بود در بندر انزلی و بعد رشت. مادر من تفلیسی بود و پدر من قفقازی. از آنجا آمده بودند اینجا کار تئاتر کنند و همین جا ماندگار شدند و کم کم آمدند رشد. پدرم در آنجا تئاتر به وجود آورد و بعد پدرم را به خاطر این که مادرم را روی صحنه برده بود چهار ماه به زندان بردند. بردن زن روی صحنه از نظرشان جرم بود. بعد پدرم را تبعید کردند همدان. این وقت من هفت هشت سالم بود.

در آن نمایش بینوایان چه کسانی بازی می کردند؟

– رحیم روشنیان نقش پلیس را بازی می کرد، حیدر صارمی ژان والژان را بازی می کرد.

از پایتخت کشور عزیزمان ایران می آمدند رشت؟

– نه، همانجا بودند. منیژه تسلیمی هم در این نمایش نقش مادر مرا بازی می کرد.

خانم منیژه تسلیمی مادر سوسن تسلیمی بود، درست است؟

– بله. شوهرش خسرو تسلیمی هم توی کار تئاتر بود.

پدرتان هم در آن نمایش بازی می کردند؟

– بله پدر و مادرم هم توی این کار بازی می کردند. همه مدارک این تئاترها را بردم دادم موزه. یک بار انتظامی به من گفت اینها حیف است که اینجا باشد. از بین می رود. بفرست موزه که بماند. من هم بردم آنجا. مدیر موزه مرا جهت ناهار دعوت کرد و کلی تقدیر کرد و مرا بردند توی سالن و دیدم همه آن مدارک را بازسازی کرده اند و قاب گرفته اند و زده اند در سالن موزه. مدارک من را هم زده اند در ویترین و نوشته اند ملکه رنجبر از شش سالگی روی صحنه تئاتر بوده. مدارک و سرگذشت و تصویر مرا و تصویر پدرم را هم گذاشته بودند. به من گفتند اینها را می دهیم اسکن کنند و دیگر خراب نمی شود و از بین نرود. خدا را شکر. البته من این یک پوستر را قاب کرده و نگه داشته ام جهت خودم. یادگار پدرم.

در هفده سالگی کارمند شهرداری شدم

گفتید شما کارمند شهرداری بودید. از چه سالی تا چه سالی؟

– یادم نیست، فقط یادم است که هفده سالم بود که پدرم مرا برد شهرداری استخدام کرد. پدرم خودش هم در یک مقطعی در گیلان رفته بود و کارمند شهرداری شده است بود. پدرم یک رفیقی داشت که به او گفت رنجبر دخترت را بیاور شهرداری.

نام فامیل شما یعنی در واقع نام فامیل پدر شما از اول رنجبر نبود، فکر می کنم اسماعیل زاده بود، درست است؟

– بله، اسماعیل زاده.

نمی دانید آیا فامیل ارزش را به رنجبر عوض کردن داده بودند؟

– فکر می کنم به خاطر افکار سیاسی اش رفته بود فامیلی اش را عوض کند. (عکس پدر را نشان می دهد.) این تنها تصویری است که از پدرم به یادگار مانده.

فیلم بازی نکرده بودند؟

– نه، فقط توی کار تئاتر بود.

چه سالی فوت کردند؟

– خیلی وقت هست. هنگامی که ایشان فوت کردند، فرزند من دو سالش بود.

اسم مادرتان چه بود؟

– خیرالنسا رنجبر.

و شما کوچک ترین فرزند این پدر و مادر هنرمند بودید. اسم خواهران شما چه بود؟

– کشور عزیزمان ایران رنجبر، گیلان رنجبر، عاطفه رنجبر و من. پدرم همه را برد سر کار تئاتر. گوشه یکی از اعلامیه هایی که دادم موزه نوشته شده است از نظمیه اجازه ورود زن ها به روی صحنه گرفته شده.

پسرم جواهر است.

پسرتان آقا فریبرز کارشان چیست؟

– فریبرز دو تا مدرک را در انگلیس گرفت. یکی از آنها لیسانس فنی است و آن دیگری هم انگار دکترای یک رشته هست. اگر اشتباه نکنم او الان در اینجا دفتر بازرگانی دارد.

یک نوه دارید؟

– بله. یک نوه دارم به اسم لیلی که بیست سال دارد و در دانشگاه لندن حقوق می خواند. به او می گویم جهت چه داری وکالت می خوانی؟ می گوید جهت این که از بدبختان دفاع کنم. به پسرم گفتم او را نفرست خارج از کشور، گفت تو آیا من را فرستادی؟ من هم مقابله به مثل کنم. او هم فرزندش را فرستاد که درس بخواند و وکیل شود.

نام فامیلی آقا فریبرز ایروانی هست؛ چرا؟ آیا ریشه پدرشان هم گرجستانی بود؟

– پدربزرگش و عموهایش و اینها مال ایروان بودند.

یعنی از فامیل های پدر شما بودند؟

– نه، شانسی شده است بود. اتفاقی مرا پیدا کرده بودند. فریبرز 9 سالش بود که پدرش در جوانی و در سی و هفت هشت سالگی فوت کرد.

چرا؟ تصادف کرده بود؟

– نه، انفارکتوس کرده بود. پسرم سریع یتیم شد و ما برایش پدر شدیم، مادر شدیم، برادر شدیم و رفیق شدیم. هر چه در گوشه های تئاتر و سینما کار کردیم فرستادیم برایش و خدا را شکر موفق شد. پسرم قدرشناسی می کند و من جهت این که چنین پسری دارم خدا را شکر می کنم. شما نمی دانید این پسر جهت من چکار می کند. هر روز از آنجا به من زنگ می زند می گوید رنجبرجان آیا صدایت اینطوری گرفته است؟ می گویم چیزی نیست پسرم. حالم خوب هست. از پرستارم می پرسد کبری جان مامان ناهار خورده؟ کبری جان مامان دواهایش را به موقع خورده؟ به شدت حق شناس هست. خدا را شکر.

پدرم در پایتخت کشور عزیزمان ایران تئاتر را رها کرد

آخرین بار کی با پدر و مادرتان آمدید روی صحنه؟ یادتان هست؟

– پدرم را که به همدان تبعید کردند، باز آنجا هم دختران و دامادها و خانواده را روی تئاتر بود. نیست تئاترهایش کمی چپی بود از همدان به پایتخت کشور عزیزمان ایران تبعیدش کردند و نوشتند عبدالله رنجبر حق ورود به شمال کشور عزیزمان ایران را ندارد. هنگامی که که به پایتخت کشور عزیزمان ایران تبعیدش کردند دیگر تئاتر کار نکرد. من آن موقع چهارده پانزده سالم بود و همان وقت نخستین فیلمی که بازی کردم «عمر دوباره» بود و بعد در هفده سالگی با علی محزون «محکوم بیگناه» را بازی کردم که پرویز خطیبی نوشته بود.

یعنی پدر هیچ کاری نمی کرد؟

– نه. کارمند بازنشسته شهرداری بود. بعد هم که مرا برد شهرداری استخدام کرد.

چند سال در شهرداری کار کردید؟

– بازنشسته شدم. الان هم از شهرداری حقوق بازنشستگی می گیرم و البته زندگی مرا پسرم تامین کرده. پسرم تمام وسایل کهنه زندگی مرا ریخته بیرون و این زندگی را جهت من درست کرده. تلویزیون و فرش و … گفت مادر تو دیگر نباید از اینها استفاده کنی. شکر خدا پسرم حواسش است و مثل جواهر هست. از سمت هنر و از طرف ارشاد هم به عنوان پیشکسوت ماهی 150 هزار تومان به من می دهد. البته از آقای عظیمی خیلی تقدیر می کنم که پیشکسوتان را اینجا آورد و به من لوح و هدیه دادند.

ملکه رنجبر، بازیگر پیشکسوت تئاتر و تلویزیون از 78 سال سابقه بازیگری و دنیای این روزهایش می گوید.

با ستاره های وقت خودم همبازی بودم

آخرین بازی که رفتید روی صحنه کی بود؟

– بعد از «زیر آسمان شهر» دو سه تا فیلم دیگر هم بازی کردم ولی متاسفانه الان اسم ارزش یادم نیست. هم سریال بود و هم فیلم سینمایی.

آخرین بار کی روی صحنه تئاتر رفتید؟

– بعد از انقلاب دو سه تا تئاتر رفتم. یکی ارزش در تئاتر سعدی بود و دو سه تا دیگر هم در تئاتر دهقان.

بازیگرانی که با آنها همکاری کردید با چه کسانی صمیمی تر بودید یا هستید و از بزرگان با چه کسانی کار کردید؟

– همه آنها که ما با آنها تئاتر بازی کردیم وزنه بودند: تفکری، ظهوری، ایرج دوستدار، احسان، علی محزون، زن مهین دیهیم، محتشم، بهمنیار، صادق بهرامی، عزت الله انتظامی، نادره، قنبری، پروین سلیمانی و خیلی های دگر که الان اسم ارزش یادم نیست. معصومه خاکیار هم بود که خودش را آتش زد. بازیگر بود و شوهرش فحش بدی به او داده بود و رفت توی آشپزخانه، نفت ریخت روی خودش و خودش را آتش زد.

از این بازیگران، دوستان صمیمی شما چه کسانی بودند؟

– پروین سلیمانی، مهین دیهیم و فخری پازوکی بازیگران و صورت های معروف خوب تئاتر بودند که با هم دوست بودیم و رفت و آمد داشتیم و البته آنقدر کار داشتیم که زیاد وقت این که برویم منزل های همدیگر قصه بگوییم را نداشتیم.

از بازیگران جوانی که هستند کدام را زیاد دوست دارید؟

– نمی توانم قضاوت کنم که چه کسانی را زیاد دوست دارم. همه را دوست دارم ولی هفت، هشت نفر هستند که لطف کرده و جهت دیدن من آمدند. معروف بودند. با آقای دان آمدند. چند نفر از همکاران منزل سینما و از قدیمی ها آمدندپیشکسوتان هم دسته جمعی آمدند و مرا بردند. بعضی ها را نمی شناختم. زن پرستو صالحی هم خیلی دوستی کرد و مرا با ماشین برد به یک کنسرت و مرا بردند روی سن و گلباران کردند و البته تماشاچیان که همه زن بودند جهت من روی سن گل انداختند. هر چه گفتم نکنید این کار را ولی لطف کردند. به من تقدیرنامه و لوح سپاس هم دادند. پرستو صالحی بود با سه چهار نفر از زن های جوان که تازه بودند و متاسفانه من اسم ارزش الان یادم نیست.

واژه های کلیدی: ایران | تئاتر | شهرداری | ملکه رنجبر | اخبار فرهنگی و هنری

دیدار با «ملکه رنجبر» در آستانه‌ی ۸۲ سالگی

دیدار با «ملکه رنجبر» در آستانه‌ی ۸۲ سالگی

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs